از سرم فکر و خیالت ناگهان افتاده است
چای خوش عطری که دیگر از دهان افتاده است
من گذشتم از تو تا تنها بمانی با خودت
مثل تصویری که در آب روان افتاده است
فکر کردی بی تو می میرم؟ نمردم، زنده ام
برگ سبزی از لب سرد خزان افتاده است
گفتگوها بود بین ما ... ولی این روزها
قصه دل کندنم برهر زبان افتاده است
شاد باش و خوش بمان با خودستایی های خود
تشت رسوایی تو از آسمان افتاده است
ما را در سایت خداوندگان شعر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 42
ما را در سایت خداوندگان شعر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 104
ما را در سایت خداوندگان شعر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 198
ما را در سایت خداوندگان شعر دنبال میکنید
برچسب: نشد, نویسنده: بازدید: 156